قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
286
تاريخ الفي ( فارسى )
را و صرف نمىكنند آنها را در راه خداى تبارك و تعالى ، پس بشارت ده يا رسول اللّه ايشان را به عذاب دردناك در آن روزى كه گرم كرده شود آن طلا و نقره در آتش دوزخ ، پس داغ كرده شود به آن پيشانيهاى ايشان و پهلوهاى ايشان و پشتهاى ايشان ، و گفته شود به ايشان كه اين آن چيزى است كه براى نفس ذخيره داشتيد پس بچشيد ذخيرهء خود را » بعد از آن فرمود يا حمرا احمرى و يا بيضا ابيضى ، غرّى غيرى . يعنى : اى زر سرخ به سرخى بناز و اى سيم سپى در بوتهء حسرت بگداز و به فريفتن غير من بپرداز كه من به تو فريفته نمىشوم . و در مقصد اقصى آورده كه بعد از اسير كردن عثمان بن حنيف ، طلحه و زبير در منصب امامت نزاع كردند و نزديك بود كه نماز صبح فوت شود . عايشه فرمود تا عبد اللّه بن زبير امامت كند . اما در فصول المهّم « 1 » چنين آورده كه عايشه ، رضى اللّه عنها ، جهت اين منازعه عبد الرحمن بن عتّاب را به امامت نصب فرمود . و در اين وقت كتابتى به معاويه نوشته از او معاونت طلبيد . و زيد بن صوحان « 2 » با چهار مرد از اهل بصره گريخته به ملازمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آمد . القصّه ؛ چون امير اخيار ، حيدر كرار ، صاحب ذو الفقار به منزل ذى قار « 3 » معسكر لشكر نصرت شعار خود ساخت خبر به عمّال خويش فرستاده و از براى آوردن اسلحه و اثقال از مدينه جمعى را تعيين فرمود . امير المؤمنين حسن ، عليه السّلام ، عرض كرد : يا امير المؤمنين اگر خود مىرفتى و آنچه محتاج اليه بود مىآوردى بهتر مىبود . حضرت امير فرمود : اى فرزند ، من قرار دارم كه به مدينه رجوع نكنم به واسطهء امرى چند كه در حالت بيرون آمدن از اهل مدينه به ظهور آمد . و در نهج البلاغه مذكور است كه در اينوقت كتابتى حضرت امير به اهل كوفه نوشته بود و به اين خطاب ايشان را سرافراز ساخته بود كه « يا جبهة الانصار ، و سنام العرب » ، يعنى اى پيشانى انصار و كوهان عرب ؛ و در آن مكتوب كيفيت مقتول شدن عثمان و بيعت مردم به آن حضرت به طوع و رغبت ، و مخالفت بعضى از اهل بغى و عدوان بعد از بيعت اعلام نمود و امر به مسارعت و مبادرت از براى جهاد فرموده ، آن مكتوب را به دست ابن عباس و مالك بن الحارث الاشتر فرستاد . « 4 »
--> ( 1 ) . الفصول المهمّة فى معرفة الأئمة و فضلهم و معرفة اولادهم و نسلهم ، از شيخ نور الدّين علىّ بن محمّد ابن الصباغ المالكى المكى ، ( وفات 855 ) ؛ - كشف الظنون ، ج 2 ، ص 1271 . ( 2 ) . زيد بن صوحان برادر صعصعة بن صوحان و مورد احترام حضرت على ( ع ) بوده است . وى در جنگ جمل شهيد شد . ابن ابى الحديد نامهاى از عايشه خطاب به زيد را در كتاب خود آورده است . رفتن زيد به حضور حضرت على ( ع ) بعد از دريافت اين نامه بوده است ؛ - شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 295 . ( 3 ) . موضعى است ميان كوفه و واسط ، و به واسط نزديكتر ؛ - المشترك به نقل تقويم البلدان ، ص 329 . ( 4 ) . - نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 271 ، نامهء 1 .